محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1015

تاريخ الطبرى ( فارسي )

نياز كنم و اگر كشته شدى دختران ترا پيش دختران خودم ببرم كه در تنگى و گشايش شريك هم باشند . » ابو عزه برون شد و در تهامه مىرفت و بنى كنانه را به جنگ مىخواند . مسافع بن عبد مناف نيز سوى بنى مالك بن كنانه رفت و به جنگ پيمبر خداى ترغيبشان كرد . جبير بن مطعم غلام حبشى خويش را كه وحشى نام داشت و زوبين به رسم حبشيان مىانداخت و زوبين او كمتر خطا مىكرد بخواند و با او گفت : « با مردم برون شو و اگر عموى محمد را به انتقام عموى من طعيمة بن عدى كشتى ترا آزاد مىكنم . » قرشيان با همه كسان خود از حبشيان و بنى كنانه و اهل تهامه برون شدند ، زنان را نيز همراه بردند كه مردان را تحريك كنند و مانع فرارشان باشند . ابو سفيان ابن حرب سالار قوم ، هند دختر عتبة بن ربيعه را همراه برد و عكرمة بن ابى جهل ، ام حكيم دختر حارث بن هشام را و حارث بن هشام فاطمه دختر وليد بن مغيره را ، و صفوان ابن اميه برزه و به قولى بره ، دختر مسعود بن عمرو ثقفى را كه مادر عبد الله بن صفوان بود ، و عمرو بن عاص ريطه دختر منبه بن حجاج را كه مادر عبد الله بن عمرو - عاص بود و طلحة بن ابى طلحه سلافه دختر سعد بن شهيد را كه سه فرزند از او داشت به نام مسافع و جلاس و كلاب كه هر سه با پدرشان در احد كشته شدند و خناس دختر مالك بن مضرب با پسر خويش ابى عزيز بن عمير برون شد . وى مادر مصعب بن عمير نيز بود . عمره دختر علقمه نيز كه از زنان بنى كنانه بود . برون شد . و چنان بود كه هند دختر عتبة بن ربيعه هر وقت وحشى را مىديد مىگفت : « بابا سياه انتقام ما را بگير » بابا سياه كنيهء وحشى بود . قرشيان روان شدند و راه پيمودند تا به نزديك مدينه رسيدند و چون پيمبر از آمدنشان خبر يافت به مسلمانان گفت : « گاوى به خواب ديدم و آن را به نيكى تعبير